معانی کلمه : بنا نهادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - ساختمان کردن . ۲ - قرار گذاشتناساس نهادن .
مترادف و متضاد
ساختن، ساختمان کردن، عمارت کردن ≠ ویران کردن، خراب کردن
۱. ساختن، ساختمان کردن، عمارت کردن ≠ ویران کردن، خراب کردن
۲. بنیاد گذاشتن، بنیان نهادن
۳. تاسیس کردن
۴. اساس قرار دادن، بنا قراردادن
۵. قرار گذاشتن
فرهنگ فارسی ساره
بنیادنهادن، بنیان نهادن
