معانی کلمه : بمبو
لغت نامه دهخدا
بمبو. [ب َ ] ( اِ ) میلی که به خیک روغن فرو کنند و بدان دانند که روغن نیک یا بد است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
میلی که به خیک روغن فرو کنند و بدان دانند که روغن نیک یا بد است .
دانشنامه عمومی
بَمبو /bambo/ تلمبه، تلمه دستی که با آن نفت و غیره بکشند.
(جنوبی، آبادانی) بَمبو؛ پمپ آب. بمب معرب پمپ، و او به معنی آب است. اصطلاحاً به پمپ های فشاری آب که قبل از لوله کشی، در ابتدای کوچه های آبادان قدیم نصب شده بود، بمبو می گفتند. مردم قدیم آبادان از تجمع در اطراف این پمپ ها برای آب گیری در ظروف خود خاطره ها دارند .
