معانی کلمه : بلیل
لغت نامه دهخدا
بلیل . [ ب ُ ل َ ] (ع اِ) راه روشن . || (اِخ ) آبشخور صفین . (منتهی الارب ).
بلیل . [ ب َ ] (اِ) مخفف بلیله که دارویی است . (از ناظم الاطباء). رجوع به بلیله شود.
فرهنگ عمید
۱. باد سرد توٲم با باران.
۲. (صفت ) اندک.
۲. (صفت ) اندک.
فرهنگ فارسی
راه روشن . یا آبشخور صفین .
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( بُلیل ) بسیار بلند
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) شهنی؛ شاخه بابادی باب
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) شهنی؛ شاخه بابادی باب
