بلک . [ ب َ ل َ ] (اِ) زالزالک وحشی . ولیک . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ولیک و زالزالک شود.
بلک . [ب َ ] (ع مص ) آمیختن چیزی را. (منتهی الارب ). مخلوط کردن . (از اقرب الموارد). لَبک . و رجوع به لبک شود.
سیاکوتی#NAME?
شعله و شرارۀ آتش.
چشم درشت و برآمده.
۱. تحفه؛ ارمغان؛ سوغات.
۲. نوبر.
۳. هرچیز تازه و نو؛ طرفه.
کشاورزی که بهتنهایی برای خود کار میکند و کارش زراعت دیم یا صیفیکاری است؛ بلککار.
(بِ) ( اِ.) شرارة آتش .
(بُ) ( اِ.) چشم درشت برآمده .
(بِ لَ) ( اِ.) مخففِ بیلک ، تیر، پیکان .
(بِ لَ) ( اِ.) 1 - تحفه ، ارمغان . 2 - میوة تازه . 3 - جامة نو.
اردک نوک قاشقی
۱بهانه و لج کردن کودک خردسال – بهانه جویی ۲بیماری ناشناخته ...
ابزاری جهت وجین کردن علف هرز باغات و مزارع خاصه پنبه – بیلک ...