کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بلوح | کلماتور
معانی کلمه : بلوح
تلفظ بین المللی :
/belˈoh/
تلفظ :
[bel'oh]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ردۀ بلوری
رشد بلور
روش بلور چرخان
زاج بلور
ساغر بلورین
شاه بلو
سامانۀ بلوری
شبکۀ بلور
سندروس بلوری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بلوح .
[ ب َ ] (ع ص ) چاهی که آبش خشک شده باشد. || مرد قاطع رحم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
بلوح . [ ب ُ ] (ع مص ) درماندن و مانده گردیدن . (منتهی الارب ). درمانده و عاجز شدن .(از اقرب الموارد). مانده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || رفتن آب و خشک گردیدن . (منتهی الارب ).خشک شدن خاک نمگن . (تاج المصادر بیهقی ). بَلح . (از اقرب الموارد). رجوع به بلح شو...
فرهنگ فارسی
درماندن و مانده گردیدن. درمانده و عاجز شدن . مانده شدن . یا رفتن آب و خشک گردیدن . خشک شدن خاک نمگن . بلح . یا وافی نشدن زینهاری .
کلمات مرتبط
ردۀ بلوری
رشد بلور
روش بلور چرخان
زاج بلور
ساغر بلورین
شاه بلو
سامانۀ بلوری
شبکۀ بلور
سندروس بلوری
نظرات