معانی کلمه : بلوا
لغت نامه دهخدا
بلوا. [ ب ُل ْ ] (اِ) در لهجه ٔ خراسانیان امروز، بالوایه ٔ قدما است یعنی پرستو. (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
۱. = بلیه
۲. سختی.
۳. آشوب، غوغا.
۲. سختی.
۳. آشوب، غوغا.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع . بلوی ] ( اِ. ) ۱ - شورش ، آشوب . ۲ - سرکشی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مصیبت، سختی، آشوب وغوغا
( اسم ) ۱ - شورش غوغا هنگامه ازدحام . ۲ - عدم انقیاد سرکشی .
در لهج. خراسانیان امروز بالوای. قدماست یعنی پرستو .
( اسم ) ۱ - شورش غوغا هنگامه ازدحام . ۲ - عدم انقیاد سرکشی .
در لهج. خراسانیان امروز بالوای. قدماست یعنی پرستو .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
گرفتاری
سختی، مشقت
آزمایش، آزمودن
آشوب، ازدحام، اغتشاش، غوغا، ناامنی، فتنه، هرجومرج، هنگامه ≠ آرامش، امنیت
۱. آشوب، ازدحام، اغتشاش، غوغا، ناامنی، فتنه، هرجومرج، هنگامه
۲. سختی، مشقت
۳. گرفتاری
۴. آزمایش، آزمودن ≠ آرامش، امنیت
