کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : بلمون
تلفظ بین المللی :
/balˈemun/
تلفظ :
[bal'emun]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
بلمون لوتزیو
شهرستان بلمون اوهایو
هنری بلمون
بلموندو ژان ـ پل
بلمونت
بلمونت ماساچوست
بلمونت نورث نیو ساوت ولز
بلمونت ویرجینیا
بلمونت پنسیلوانیا
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
بلمون. [ ب َ ] ( اِ ) یونانی ساذج است. ( از الفاظالادویة ). فرفخ. ( مخزن الادویة ). عرفج. ( تحفه حکیم مؤمن ). ساذج صحرایی است و آن برگی باشد دوائی مانند برگ گردکان و آنرا به عربی عرفج بری خوانند. ( برهان ).
کلمات مرتبط
بلمون لوتزیو
شهرستان بلمون اوهایو
هنری بلمون
بلموندو ژان ـ پل
بلمونت
بلمونت ماساچوست
بلمونت نورث نیو ساوت ولز
بلمونت ویرجینیا
بلمونت پنسیلوانیا
نظرات