بل . [ ب ُل ل ] (ع ص ، اِ) ج ِ بَلاّء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به بلاء شود. || ج ِ اَبل ّ. (ناظم الاطباء). رجوع به ابل شود.
سنجد.
= پل pa(e)l
ابله؛ احمق.
واحد اندازهگیری شدت صوت. Δ مٲخوذ از نام گراهام بل، مخترع امریکایی تلفن.
بگذار: ◻︎ بل تا جگرم خشک شود و آب نماند / بر روی من آبیست کز او دجله توان کرد (آغاجی: شاعران بیدیوان: ۱۹۱).
( ~.) (اِ.) پاشنة پای .
(بَ) [ ع . ] (حرف عطف .) بلکه .
بگذار
(بِ bel )، (آذری) کمر.
(گلستان و خراسان) برق زدن؛ چنانکه بَلبَلی گوش به کسی می گویند که گوشش دائم به دید می آید. بل زدن هم به معنی برق زدن است.
۱بخار ۲شعله ی آتش
۱بلعیدن ۲قورت دادن
۱بگذار بنه ۲اجازه بده
از توابع دهستان بالا میان رود نور
۱برق ۲نورافشانی اشیا در انعکاس نور آفتاب
۱دندان پیشین گراز ۲از روی تحقیر به دندان های نامرتب و جلو ...
۱بیل وسیله ای که مصارف گوناگون از جمله در کشاورزی خاصه آبیاری ...
بگذار
سنجد.
بلکه، شاید ≠ حتم