معانی کلمه : بقای شیء
فرهنگ فارسی
آگاهی از تداوم حضور اشیا حتی هنگامی که مستقیماً ادراک نمیشوند
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{object permanence} [روان شناسی] آگاهی از تداوم حضور اشیا حتی هنگامی که مستقیماً ادراک نمی شوند

آگاهی از تداوم حضور اشیا حتی هنگامی که مستقیماً ادراک نمیشوند