معانی کلمه : بغلی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کناری.
۲. ویژگی هرچیزی که بتوان در جیب بغل جا داد: دفتر بغلی.
۳. دارای عادتِ در آغوش دیگران بودن: کودک بغلی.
۴. (اسم ) ظرف شیشه ای با دهانۀ باریک و بدنۀ مستطیل شکل برای نوشیدنی های الکلی.
۲. ویژگی هرچیزی که بتوان در جیب بغل جا داد: دفتر بغلی.
۳. دارای عادتِ در آغوش دیگران بودن: کودک بغلی.
۴. (اسم ) ظرف شیشه ای با دهانۀ باریک و بدنۀ مستطیل شکل برای نوشیدنی های الکلی.
فرهنگ معین
(بَ غَ ) ( اِ. ) ۱ - نوعی قطع کتاب در اندازة تقریبی ۸*۱۲ سانتی متر. ۲ - بطری کوچک مشروب .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
صفت
نوعی قطع کتاب
آمخته به بغل شدن
بغلدستی، پهلویی، کناری
شیشهشراب (کوچک و مستطیلی)
۱. بغلدستی، پهلویی، کناری
۲. آمخته به بغل شدن
۳. شیشهشراب (کوچک و مستطیلی)
۴. نوعی قطع کتاب
axillary (صفت)
مربوط به زیر بغل، بغلی
