معانی کلمه : بعضی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پاره ای از چیزی.
۲. [قدیمی] یک نفر، یکی.
۲. [قدیمی] یک نفر، یکی.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع - فا. ] ( اِ. ) ۱ - پاره ای از چیزی . ۲ - گروهی از مردم .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- پاره ای از چیزی برخی لختی. ۲- گروهی از مردم . توضیح فرق ( بعض ) با ( بعضی ) آنست که بعد از ( بعض ) اسمی آید که جمع باشد و بعد از بعضی اسم مفرد آید یا ( از ) آید با اسمی که جمع باشد : ( و بر آن نواحی ساخته بعضی سرد سیر و بعضی گرمسیر و غله بوم . ) ( در بعضی از سفرها بیرون شدیم . ) . یا بعضی اوقات . گاهی .
مترادف و متضاد
some (ضمير)
کسی، بعضی، بعض، برخی از، برخی، چندتا، شخص یا چیز معینی
certain (ضمير)
بعضی، بعض
فرهنگ فارسی ساره
برخی، پاره ا
