کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بشول | کلماتور
معانی کلمه : بشول
تلفظ بین المللی :
/beʃˈuːl/
تلفظ :
[beS'u:l]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
بشولش
بشولنده
بشولیدن
بشولیده
بشولیون
بشولاندن
بشولانیدن
بشولیدنی
بشولیده شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بشول. [ ب َ / ب ِ / ب ُ ]( نف مرخم ) گزارنده کارها. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). گزارنده کار باشد. ( سروری ) ( از شعوری ). رجوع به شولیدن شود. || داننده و بیننده. ( ازبرهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). || ( اِمص ) دیدن. دانستن. ( شرفنامه منیری ) ( فرهنگ خطی ) ( سروری ) ( از مؤید الفضلاء ). || گزاردن کار بود. ( اوبهی ) ( فرهنگ خطی ). || برهم زدگی و پریشانی. ( از برهان ) ( سرور...
فرهنگ عمید
۱. = بشولیدن
۲. بشولنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کاربشولی که خِرَد کیش شد / از سر تدبیر و خِرَد بیش شد (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۸۵ ).
فرهنگ معین
(بَ یا بِ یا بُ ) (ص . ) ۱ - چالاک . ۲ - باهوش . ۳ - کارساز.
کلمات مرتبط
بشولش
بشولنده
بشولیدن
بشولیده
بشولیون
بشولاندن
بشولانیدن
بشولیدنی
بشولیده شدن
نظرات