معانی کلمه : بشنه
لغت نامه دهخدا
بشنة. [ ب ِ ن َ ] (ع اِ) یک قسم از ارزن . (ناظم الاطباء). امروز در الجزایر این نام را بنوعی گاورس دهند. (یادداشت مؤلف ). ذرت خوشه ای . جاورس . ذرت هندی . جوکن . ذرت جاروئی . ذرت خوشه آویز. ذرت چهل چراغی . ذرت قندی . گندم مصری . و رجوع به فرهنگ فرانسه بفارسی نفیسی شود.
فرهنگ فارسی
گیاهیست باریک با شاخسار فراوان و دراز و باریک و گره دار که همه از منشائ واحد جدا شوند و بیشتر بر روی تخته سنگها گسترده شوند . طولش بانداز. انگشت و رنگش سبز مایل بزردی و سفیدی باشد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
بریزد
۱میتوان ۲می شود
/beshne/ می توان - می شود & بریزد
