معانی کلمه : بسوق
لغت نامه دهخدا
بسوق . [ ب َ ] (ع اِ) گوسپنددرازپستان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. بالیدن، بلند شدن.
۲. نمو کردن و بالا رفتن درخت خرما.
۲. نمو کردن و بالا رفتن درخت خرما.
فرهنگ معین
(بُ سُ ) [ ع . ] (مص ل . ) بالیدن ، بالا برآوردن ، بلند شدن .
