معانی کلمه : بستگان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
ج بسته ٠
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اقربا، اقوام، خویشان، فامیل، کسان، نزدیکان، وابستگان، وابستهها ≠ اغیار، بیگانگان
واژه نامه بختیاریکا
بَستِکُو
مال
مال

اقربا، اقوام، خویشان، فامیل، کسان، نزدیکان، وابستگان، وابستهها ≠ اغیار، بیگانگان