معانی کلمه : بستانکار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
طلبکار، داین، کسی که از دیگری پول یا کالایی طلب دارد که باید بگیرد.
فرهنگ معین
(بِ ) (ص فا. ) طلبکار.
فرهنگ فارسی
طلبکار، دائن، کسی که ازدیگری پول یاکالائی، طلب دارد که باید بگیرد
( صفت ) طلبکار داین مقابل بدهکار یا بستانکاربا وثیقه تضمین شده. یا بستانکار عادی . بستانکاری که وثیقه ندارد و حق تقدمی هم ندارد غریم ( جمع : غرما )
( صفت ) طلبکار داین مقابل بدهکار یا بستانکاربا وثیقه تضمین شده. یا بستانکار عادی . بستانکاری که وثیقه ندارد و حق تقدمی هم ندارد غریم ( جمع : غرما )
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
داین، طلبکار، وامخواه ≠ بدهکار، مدیون، وامدار
creditor (اسم)
ستون بستانکار، طلبکار، بستانکار
obligee (اسم)
بستانکار، راهن، متعهدله
