معانی کلمه : بساره
لغت نامه دهخدا
بسارة. [ ب ِ رَ ] (ع اِ) برسات و آن بارانی است که در ایام گرما، پی هم بر ملک هند، و سند بارد و یک ساعت قطع نگردد. (از قاموس المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و زبیدی از صغانی نقل کند که بشارة مصحف آنست و خود مردم هند آن را برساة نامند. (از تاج العروس ).
فرهنگ عمید
ایوان، صفه.
فرهنگ معین
(بَ یا بِ رِ )( اِ. )۱ - ایوان ، صفه . ۲ - بارگاه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- ایوان صفه . ۲- بارگاه .
برسات و آن بارانی است که در ایام گرما پی هم بر ملک هند و سند بارد و یک ساعت قطع نگردد .
برسات و آن بارانی است که در ایام گرما پی هم بر ملک هند و سند بارد و یک ساعت قطع نگردد .
