معانی کلمه : بزرگمهر
لغت نامه دهخدا
بزرگمهر. [ ب ُ زُ م ِ ] (اِخ ) ابن بختگان . همان بزرجمهر حکیم و وزیر نوشیروان است . رجوع به بزرجمهر و بزرگمهر و شرح احوال و آثار رودکی ص 286 و 287 شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
طبق روایات نام وزیر فرزانه انو شروان داد گر . [ پند نامه بزرگمهر بختگان ] به پهلوی منسوب بدوست .
ابن بختگان همان بزرجمهر حکیم و وزیر نوشیروان است .
آفتاب بزرگ یا صاحب محبت بزرگ .
ابن بختگان همان بزرجمهر حکیم و وزیر نوشیروان است .
آفتاب بزرگ یا صاحب محبت بزرگ .
دانشنامه عمومی
نقل قول
بزرگمهر، پسر بختگان که سالها وزارت انوشیروان را به عهده داشت. او به حکمت معروف است. گویند که بازی نرد را او اختراع کرد. وی در (قرن ششم میلادی) می زیسته.
•
•
wikiquote: بزرگمهر
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: bozorg mehr) (در اعلام) طبق روایات نام وزیر فرزانهی انوشیروان ؛ ]برخی از خاورشناسان بزرگمهر را شخص بخصوص ندانسته بلکه عنوان و نام مقامی از مقامات کشور دانستهاند[.
