معانی کلمه : بریون
لغت نامه دهخدا
بریون . [ ب َرْ ] (اِ) گرداگرد دهان . (برهان ) (ناظم الاطباء). || دیبای تنک و حریر نازک . برنون . (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
علتی است که در بدن آدمی پیدا میشود و هر چند بر میاید پهن میگردد و خارش پیدا می کند و آنرا در هندوستان داد میگویند و به عربی قوبا خوانند نام علتی است و سبب آن دو چیز بود یکی خلط بد در تن و دیگر قوت طبیعت .
