بریه . [ ب ُ رَی ْه ْ ] (ع اِ مصغر) مصغر ابراهیم . (منتهی الارب ).
بریه . [ ب ُ رَی ْه ْ ] (اِخ ) (نهر...) نهری است به بصره در مشرق دجله . (از منتهی الارب ) (از مراصد).
صحرا؛ بیابان.
خلق؛ مخلوق؛ مردم.
مربوط به بَرّ: قوای بریه.
(بَ یِ) [ ع . بریة ] ( اِ.) خلق ، مخلوق . ج . برایا.
(بَ یِّ) [ ع . بریة ] ( اِ.) صحرا، بیابان . ج . براری .
بیابان، صحرا، وادی
خلق، مخلوق، مردم، ناس