معانی کلمه : بریدگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برش.
۲. شکاف.
۳. جدایی.
۲. شکاف.
۳. جدایی.
فرهنگ فارسی
۱- برش قطع جدایی . ۲- تقسیم .
دانشنامه عمومی
زخم
گویش مازنی
زخم
مترادف و متضاد
زخم
جدایی
پارگی، دریدگی
انشقاق، انقطاع، برش، تقیطع، قطع
۱. انشقاق، انقطاع، برش، تقیطع، قطع
۲. جدایی
۳. پارگی، دریدگی
۴. زخم
فرهنگستان زبان و ادب
{cutover, cut through} [علوم و فنّاوری غذا] شکافی که در نتیجۀ بریده شدن یا شکستن ورقه های فلزی در محل درز مضاعف به وجود می آید
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← بریدگی میانگاه
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← بریدگی میانگاه
