معانی کلمه : بریج
لغت نامه دهخدا
بریج . [ ب َ ] (اِ) فرد حساب مفصل . (آنندراج ). حسابی که شامل مقداروافر باشد. (ناظم الاطباء). || (اِخ ) نام قومی است از افغانان . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
نوعی بازی ورق چهارنفره.
فرهنگ معین
(بِ ) [ انگ . ] (اِ. ) ۱ - نوعی بازی ورق که چهار بازیکن دارد و دو به دو با هم بازی می کنند. ۲ - در علم پزشکی نام دندان مصنوعی ای است که روی دو دندان طبیعی اطرافش تکیه داده می شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بازی دسته جمعی با ورق که در آن هر بازی کن همیشه یک تن شریک روبروی خود دارد و آن دو باید بنفع یکدیگر بازی کنند. در این بازی معمولا ۴ تن بازی کنند .
فرد حساب مفصل حسابی که شامل مقدار و افر باشد .
فرد حساب مفصل حسابی که شامل مقدار و افر باشد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
فرار کن – بگریز
/borij/ فرار کن – بگریز
