معانی کلمه : برگه
لغت نامه دهخدا
برگه . [ بِرْ / ب ِ رِگ ِ ] (اِخ ) لوئی . (1880 - 1955 م .) مهندس و هوانورد فرانسوی که یکی از نخستین سازندگان هواپیما بوده است . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
۱. برگ.
۲. برگ مانند، چیزی که شبیه برگ باشد.
۳. تکه های بریده شده از هلو یا زردآلو که آن ها را در آفتاب خشک کنند.
۴. نشانه و نمونۀ مال.
۵. تکه ای از اموال دزدیده شده که در نزد کسی پیدا شود.
۶. تکۀ کوچک کاغذ برای یادداشت، فیش.
۲. برگ مانند، چیزی که شبیه برگ باشد.
۳. تکه های بریده شده از هلو یا زردآلو که آن ها را در آفتاب خشک کنند.
۴. نشانه و نمونۀ مال.
۵. تکه ای از اموال دزدیده شده که در نزد کسی پیدا شود.
۶. تکۀ کوچک کاغذ برای یادداشت، فیش.
فرهنگ معین
(بَ گِ ) ( اِ. ) مجازاً قطعه کاغذ یا مقوا برای نوشتن یادداشت . ۲ - مدرک . ۳ - میوة گوشتالوی هسته دار که هستة آن را بیرون آورده آن را خشک کنند. ۴ - فرم (فره ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع دهستان قره طغان بهشهر
/barge/ از توابع دهستان قره طغان بهشهر
مترادف و متضاد
سند، مدرک
جواز، تاییدیه
ورق، ورقه، تکه کاغذ
برشمیوههای خشک شده
۱. ورق، ورقه، تکه کاغذ
۲. جواز، تاییدیه
۳. سند، مدرک
۴. فیش
۵. برشمیوههای خشک شده
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( بُرگِه ) لبه
