کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برهنه-کردن | کلماتور
معانی کلمه : برهنه کردن
تلفظ بین المللی :
/berˈahneː kˈardan/
تلفظ :
[beR'ahne: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
با بتونه پر کردن
بتونه کاری کردن
بتونه کردن
بتونه گیری کردن
بارانه کردن
برهنه
برهنه شدن
برهنه سازی
برهنه ساقیان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
برهنه کردن. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عریان کردن. ( ناظم الاطباء ). لخت کردن. عور کردن. لوت کردن. اعراء. تجرید. تعریة. تکشیف. حسر. قشد. قشط. کاشفة. کشط. کشف. کفح. مکاشفة : چرا خامش نباشی چون ندانی برهنه چون کنی عورت به بازار؟ناصرخسرو.زآنچه دانم که برهنه کندم فرداخیره بر خویشتن امروز چه پوشانم ؟ناصرخسرو.استکشاف ؛ برهنه کردن خواستن از کسی. ( از منتهی الارب ). حسر؛ برهنه کردن اندامی از ...
فرهنگ فارسی
عریان کردن لخت کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
bare (فعل)اشکار کردن، برهنه کردن، عاری ساختنstrip (فعل)برهنه کردن، تهی کردن، لخت کردن، چاک دادن، محروم کردن ازdisrobe (فعل)برهنه کردن، لباس دراوردنdenude (فعل)برهنه کردن، عاری ساختن، عریان کردنuncover (فعل)اشکار کردن، برهنه کردن، کشف کردن، سرپوش برداشتن از...
کلمات مرتبط
با بتونه پر کردن
بتونه کاری کردن
بتونه کردن
بتونه گیری کردن
بارانه کردن
برهنه
برهنه شدن
برهنه سازی
برهنه ساقیان
نظرات