Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بره بند

تلفظ بین المللی : /bˌareː bˈand/ تلفظ :‌ [b,aRe: b'and]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • بره بندی
  • علف بُر دسته بند
  • بند برج عیار
  • برق بند
  • پیش بند بچه
  • باره بند
  • علف بر دسته بند
  • بر بند
  • خنه به بند گپ کشتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بره بند. [ ب َرْ رَ / رِ ب َ ] ( نف مرکب ) آن که یا آنچه بره را بندد. || کسی که گوسفند و قوچ جنگلی را در آخور بندد و او را پروار کند. ( فرهنگ فارسی معین ). پرواربند. || تجربه کار و ماهر. ( غیاث ) ( آنندراج ). کارآزموده. حاذق. باوقوف. ( ناظم الاطباء ). زبردست. ماهر. ( فرهنگ فارسی معین ) : عمریست که در کمند عشقیم قربانی بره بند عشقیم.حسن هروی ( از آنندراج ).چو گرگت دراندگزند سخن نباشی اگر بره بند سخ...

فرهنگ عمید

۱. کسی که گوسفند یا قوچ جنگی بر آخور ببندد و پروار کند.
۲. [مجاز] کسی که در کاری زبردستی و مهارت دارد، ماهر، زبردست: چو گرگت دراند گزند سخن / نباشی اگر بره بند سخن (ظهوری: لغت نامه: بره بند ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱-کسی که گوسفند و قوچ جنگی را در آخور بندد و او را پروار کند. ۲- زبردست ماهر .

کلمات مرتبط

  • بره بندی
  • علف بُر دسته بند
  • بند برج عیار
  • برق بند
  • پیش بند بچه
  • باره بند
  • علف بر دسته بند
  • بر بند
  • خنه به بند گپ کشتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات