معانی کلمه : برنس
لغت نامه دهخدا
برنس . [ ب َ ن َ ] (اِ) مقراض و کازود. (ناظم الاطباء).
برنس . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (اِ) برنش . رنج روده و دل پیچه و ذوسنطاریا. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. کلاه دراز.
۲. کلاه درویشی، برکی.
۳. جامه ای که کلاه هم داشته باشد: بارانی.
۲. کلاه درویشی، برکی.
۳. جامه ای که کلاه هم داشته باشد: بارانی.
فرهنگ معین
(بُ نُ ) [ ع . ] ( اِ. ) ۱ - کلاه درویشی . ۲ - جامه ای که کلاه بر سر آن باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کلاه دراز، کلاه درویشی، برکی ، بارانی
( اسم ) ۱- کلاه برکی کلاه درویشی . ۲- جامه ای که کلاه برسر آن باشد مانند بارانی .
رنج روده و دل پیچه و ذوسنطاریا .
( اسم ) ۱- کلاه برکی کلاه درویشی . ۲- جامه ای که کلاه برسر آن باشد مانند بارانی .
رنج روده و دل پیچه و ذوسنطاریا .
