معانی کلمه : برنامه ریزی زبان
فرهنگ فارسی
هرگونه کوشش آگاهانه و نظاممند دولت یا نهادهای صلاحیتدار در اتخاذ سیاست زبانی
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{language planning} [زبان شناسی] هرگونه کوشش آگاهانه و نظام مند دولت یا نهادهای صلاحیت دار در اتخاذ سیاست زبانی
