معانی کلمه : برنامه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مجموعه ای از کارهایی با طرح مشخص که در زمان خاصی انجام می شود، دستور کار، پرگرام.
۲. بخش های پخش شده از تلویزیون، رادیو، نمایش، و مانندِ آن.
۳. جدولی برای انجام بعضی کارها: برنامهٴ مسابقات.
۴. دستورالعمل داده شده به رایانه.
۵. [قدیمی] آنچه در ابتدای نامه یا کتاب نوشته می شد، عنوان، دیباچه.
۲. بخش های پخش شده از تلویزیون، رادیو، نمایش، و مانندِ آن.
۳. جدولی برای انجام بعضی کارها: برنامهٴ مسابقات.
۴. دستورالعمل داده شده به رایانه.
۵. [قدیمی] آنچه در ابتدای نامه یا کتاب نوشته می شد، عنوان، دیباچه.
فرهنگ معین
(بَ مِ ) (اِمر. ) ۱ - عنوان . ۲ - دستور کار یک مجلس ، خطابه ، جشن . ۳ - آن چه که از رادیو، تلویزیون و سینما پخش می شود. ۴ - مجموعه کارهایی که به هدف مشخصی ختم شود.
دانشنامه آزاد فارسی
برنامه (رایانه)(program)
سری ترتیبی از دستورالعمل هاکه توسط رایانه اجرا می شوند. این واژه ممکن است به متن منبع اصلی یا به نسخه قابل اجرا اشاره کند.
سری ترتیبی از دستورالعمل هاکه توسط رایانه اجرا می شوند. این واژه ممکن است به متن منبع اصلی یا به نسخه قابل اجرا اشاره کند.
wikijoo: برنامه
فرهنگ فارسی
← برنامۀ کاربردی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پروگرام، دستور کار، طرح، نقشه
واژه نامه بختیاریکا
تَتَباع؛ شَمِه؛ تَفیل
درچیها ( درچیده )
درچیها ( درچیده )
فرهنگستان زبان و ادب
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← برنامۀ کاربردی
