معانی کلمه : برمک
لغت نامه دهخدا
برمک . [ ب َ م َ ] (اِخ ) نام جائی و مقامی و ولایتی . (برهان ) (آنندراج ).
فرهنگ فارسی
عنوان اجداد افراد خاندان برمکیان و آن در اصل عنوان لقبی بود که بر رئیس روحانی معبد بودایی بلخ می دادند . برمک معروف پدر خالد و او پدر یحیی وزیر مشهور هارون الرشید است .
دهی است از دهستان زیر راه بخش برازجان شهرستان بوشهر .
دهی است از دهستان زیر راه بخش برازجان شهرستان بوشهر .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: barmak) رئیس ، عنوان رئیس روحانی بودایی ؛ (در اعلام) نام جد وسر دودمان برمکیان.
