معانی کلمه : برمنش
لغت نامه دهخدا
برمنش. [ ب َ م َ ن ِ ] ( ص مرکب )متکبر. بانخوت. معجب. ( یادداشت دهخدا ) :
چو برگشت ازو برمنش گشت و مست
چنان دان که هرگز نیاید بدست.بر آن چرب دستی رسیده بکام
یکی برمنش مردمانی بنام.
چو برگشت ازو برمنش گشت و مست
چنان دان که هرگز نیاید بدست.بر آن چرب دستی رسیده بکام
یکی برمنش مردمانی بنام.
فرهنگ عمید
خودپسند، متکبر.
فرهنگ فارسی
خودپسند، متکبر
( صفت ) خود پسند متکبر.
( صفت ) خود پسند متکبر.
مترادف و متضاد
۱. خودخواه، خودپسند
۲. مغرور، متکبر، پرافاده، متفرعن
