معانی کلمه : برلاس
لغت نامه دهخدا
برلاس . [ب َ ] (مغولی ، ص ، اِ) مرد دلاور و بهادر و پاک نژاد. (ناظم الاطباء). قهرمان و دلیر. (فرهنگ فارسی معین ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی از چهار قبیله بزرگ جغتای . پدر تیمور لنگ ازین قبیه بود .

برلاس . [ب َ ] (مغولی ، ص ، اِ) مرد دلاور و بهادر و پاک نژاد. (ناظم الاطباء). قهرمان و دلیر. (فرهنگ فارسی معین ).