کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه برخیزانیدن | کلماتور
معانی کلمه : برخیزانیدن
تلفظ بین المللی :
/barxˌizɑnˈidan/
تلفظ :
[baRx,izAn'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
برخیزاندن
بریزانیدن
کام برخیزیدن
برخیزیدن
برسکیزانیدن
بیزانیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
برخیزانیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) متعدی برخاستن. بخاستن داشتن. ببرخاستن داشتن. ( یادداشت مؤلف ). راست کردن. بلند کردن. برخیزاندن. اثاره. تثویر. اقامه. بعث. انهاض : و همچنین ریذویه دربرخیزانیدن افراسیاب را از آنجا. ( تاریخ قم ص 71 ).
فرهنگ عمید
۱. کسی را از جا بلند کردن و برپا داشتن.
۲. برافراختن.
۳. برانگیختن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- بلند کردن کسی از جای خود . ۲- برافراختن برافراشتن . ۳- برانگیختن تحریک کردن .
متعدی برخاستن بخاستن داشتن .
کلمات مرتبط
برخیزاندن
بریزانیدن
کام برخیزیدن
برخیزیدن
برسکیزانیدن
بیزانیدن
نظرات