معانی کلمه : برحق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
براستی و فی الواقع البته و حقیقتا .
مترادف و متضاد
راستین، حقیقی، بهحق، حقه ≠ ناحق
۱. راستین، حقیقی، بهحق، حقه ≠ ناحق
۲. محق، حقدار
۳. فیالواقع
legitimate (صفت)
درست، قانونی، مشروع، برحق، حلال زاده

راستین، حقیقی، بهحق، حقه ≠ ناحق
۱. راستین، حقیقی، بهحق، حقه ≠ ناحق
۲. محق، حقدار
۳. فیالواقع