معانی کلمه : براندازی
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اقدام برای سست کردن بنیان اقتدار یک حکومت با هدف واژگون کردن آن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کودتا
نابودی
سرنگونی
سرنگونسازی
برافکنی، حکومتستیزی
۱. کودتا
۲. برافکنی، حکومتستیزی
۳. سرنگونی
۴. سرنگونسازی
۵. نابودی
extermination (اسم)
نابودی، براندازی، دفع افات
فرهنگستان زبان و ادب
{subversion} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] اقدام برای سست کردن بنیان اقتدار یک حکومت با هدف واژگون کردن آن
