معانی کلمه : برافتادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از میان رفتن، نابود شدن.
۲. از مد افتادن.
۲. از مد افتادن.
فرهنگ معین
(بَ. اُ دَ ) (مص ل . ) از میان رفتن ، از بین رفتن .
فرهنگ فارسی
از میان رفتن، نابودشدن، ازمدافتادن
( مصدر ) از میان رفتناز بین رفتننابود گشتن . ۲- ور افتادن از مد افتادن .
( مصدر ) از میان رفتناز بین رفتننابود گشتن . ۲- ور افتادن از مد افتادن .
