براتی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به برات. وجه برات. ( آنندراج ). || جامه کهنه و امثال آن باشد زیرا که امثال این چیزها در وجه برات دهند. ( انجمن آرا ). جامه کهنه و امثال آن که در وجه برات مواجب بمردم دهند. ( برهان ) ( از فرهنگ فارسی معین ) : براتی پوش اندام تو سیم است برادرزاده زلفت نسیم است.دهلوی ( از انجمن آرا ).از این شعر چنین مفهوم میشود که براتی پوش ملازمانی اند که قابل آن نیستند که از جامه خان...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- جام. کهنه و مانند آن که در وجه برات مواجببمردم دهند.۲- مردمی که در عروسی همراه داماد بخان. عروس روند .