برا. [ ب ُ / ب ُرْ را ] (نف ) برنده . بران . (آنندراج ).قطع کننده . (آنندراج ). رجوع به بران و بریدن شود.
برا. [ ب ُ / ب ُرْ را ] ( نف ) برنده. بران. ( آنندراج ).قطع کننده. ( آنندراج ). رجوع به بران و بریدن شود.( براً ) براً. [ ب َرْ رَن ْ] ( ع ق ) به خشکی. مقابل بحراً. رجوع به بَرّ شود....
فرهنگ عمید
۱. بُرنده. ۲. [مجاز] توانمند.
فرهنگ فارسی
( صفت . بریدن ) قاطع بران برنده . به خشکی مقابل بحرا .
دانشنامه عمومی
برادر
بِرا - برادر
برا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره کند:نیروی برا، نیرویی است که در اثر حرکت ماهی واره در یک شاره ایجاد می شود.برا (اسپانیا)، دهستانی در فهرست استان های اسپانیا آلمریای اسپانیا است.wiki: کومونه در ایتالیا است که در استان کونیو واقع شده است.فهرست شهرهای ایتالیابرا ۵۹ کیلومترمربع مساحت و ۲۹٬۱۶۹ نفر جمعیت دارد و ۲۸۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.شهرهای وایل شهر...
گویش مازنی
برادر
۱هواکش پای تنور ۲محله ها
/baraa/ هواکش پای تنور - محله ها & برادر
مترادف و متضاد
۱. ≠ کند ۲. جدی، قاطع ۳. کارآ، کارآمد ≠ ناکارآمد
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی لَّا یُجِبْ: اجابت نکند ( در عبارت "وَمَن لَّا یُجِبْ دَاعِیَ ﭐللَّهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی ﭐلْأَرْضِ "جزمش به دلیل شرط واقع شدن برا ی جمله بعدی است)معنی لَا یَجِدْ: نمی یابد ( در عبارت "مَن یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ وَلَا یَجِدْ لَهُ مِن دُونِ ﭐللَّهِ وَلِیّاً وَلَا نَصِیراً "جزمش به دلیل جواب شرط واقع شدن برا ی جمله قبلی است)ریشه کلمه: برر (۳۲ بار)wikialkb: بَرّا...