معانی کلمه : بدیهه
لغت نامه دهخدا
بدیهة. [ ب َ هََ ] (ع مص ) ناگاه و نااندیشیده آمدن . (از منتهی الارب ). بی اندیشه آمدن سخن و ناگاه آمدن چیزی . (غیاث اللغات ). بَده . بَداهَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بده . (از اقرب الموارد). و رجوع به بده و بداهة و بداهت شود.
فرهنگ عمید
۱. بدون طول تفکر، سخن یا شعر گفتن.
۲. (اسم ) (ادبی ) شعر و سخنی که بدون تٲمل گفته شود، زودانداز.
۲. (اسم ) (ادبی ) شعر و سخنی که بدون تٲمل گفته شود، زودانداز.
فرهنگ معین
(بَ هِ ) [ ع . بدیهة ] ( اِ. ) بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن .
فرهنگ فارسی
ناگهانی، بدون تفکر سخن گفتن یاشعر گفتن
( اسم ) بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن نیندیشیده نا اندیش .
ناگاه مفاجاه .
( اسم ) بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن نیندیشیده نا اندیش .
ناگاه مفاجاه .
دانشنامه عمومی
درجاگویی، درجاسرایی، ناگاه و نااندیش سرایی، زودسرایی، زود گویی.
