معانی کلمه : بدیه
لغت نامه دهخدا
بدیه . [ ب َ ی َ / ی ِ ] (اِ) ظرف شراب . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
فرهنگ فارسی
مورخ فرانسوی متخصص قرون وسطی ( و . پاریس ۱۸۶۴ - ف. ۱۹۳۸ م ) مولف افسانه های حماسی تالیفی که تحقیق در باب [ شانسون د ژست ] را تجدید کرده . وی به همراهی پول آزار تدوین [ تاریخ ادبیات فرانسه ] به عهده داشته . بدیه عضو آکادمی فرانسه بود .
آرزومندی در برهان بمعنی آرزومندی آورده و غلط است بویه را بدیه خوانده و او را دال پنداشته .
آرزومندی در برهان بمعنی آرزومندی آورده و غلط است بویه را بدیه خوانده و او را دال پنداشته .
