معانی کلمه : بدیل
لغت نامه دهخدا
بدیل . [ ب ُ دَ ] (اِخ ) نام چند تن صحابی و چند تن محدث است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به الاصابة و امتاع الاسماع شود.
فرهنگ عمید
عوض، جانشین.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع . ] ( اِ. ) عوض ، جانشین .
فرهنگ فارسی
ابن علی
عوض، جانشین، بدلائ جمع
( اسم ) هر چه بجای دیگری بود عوض جانشین . جمع : ابدال بدلائ .
نام چند تن صحابی و چند تن محدث است .
عوض، جانشین، بدلائ جمع
( اسم ) هر چه بجای دیگری بود عوض جانشین . جمع : ابدال بدلائ .
نام چند تن صحابی و چند تن محدث است .
1. اصطلاحی برای روایتهای مختلف از یک اثر موسیقایی 2. تغییر ناگهانی از مقام بزرگ به کوچک یا برعکس 3. روایتهای مختلف از یک موسیقی مردمی که، با تغییراتی، از یک ناحیه به ناحیۀ دیگر انتقال مییابد
دانشنامه عمومی
راه حل
مترادف و متضاد
۱. اهلاله، سالک، صالح، عارف
۲. جانشین
۳. عوض، جایگزین
۴. انتخاب، گزینه
۵. شق
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
همتا
فرهنگستان زبان و ادب
{variant} [موسیقی] 1. اصطلاحی برای روایت های مختلف از یک اثر موسیقایی
2. تغییر ناگهانی از مقام بزرگ به کوچک یا بر عکس
3. روایت های مختلف از یک موسیقی مردمی که، با تغییراتی، از یک ناحیه به ناحیۀ دیگر انتقال می یابد
