Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بدهی

تلفظ بین المللی : /bedˈehi/ تلفظ :‌ [bed'ehi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • بدهی پس افتاده
  • بدهی بد
  • بدهی بلندمدت
  • بدهی خون
  • بدهی دولت
  • بدهی ملی ایالات متحده امریکا
  • بدهی نفرت انگیز
  • بدهی های جاری
  • حساب بدهی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بدهی. [ ب ِ دِ ] ( اِ مرکب ) دَین. وام. فام. قرض. بده. وام که ستده باشند. مقابل طلب. ( یادداشت مؤلف ). پولی که شخصی بدیگری مدیونست. آنچه که کسی ملزم است بدیگری بپردازد. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح حسابداری ) حساب مخصوصی است که در آن بدهکاری شخص را یادداشت کنند و مقابل آن حساب ، «دارایی » است که در آن سرمایه و طلب شخص را درج کنند. ( از فرهنگ فارسی معین )....

فرهنگ عمید

پولی که باید به دیگری پرداخت شود، قرض.

فرهنگ معین

( ~. ) ( اِ. ) ۱ - آنچه بدهکار باید به بستانکار بپردازد. ۲ - قرض .

دانشنامه آزاد فارسی

بدهی (liability)در حسابداری، تعهّدی مالی. در هر ترازنامه، بدهی ها در کنار دارایی ها قرار می گیرند تا ثروت یک شخص یا شرکت را در تاریخ معیّنی نشان دهند. سازمان های تجاری غالباً بین بدهی های جاری از قبیل اضافه برداشتها، اعتبار تجاری و ذخایر، و بدهی های بلندمدت نظیر اوراق قرضه، اوراق قرضۀ رهنی و وام های بدون وثیقه تفکیک قایل می شوند.wikijoo: بدهی...

فرهنگ فارسی

کالا یا پول که از کسی دیگری وام گرفته، و باید به او بدهد
( اسم ) پولی که شخصی بدیگری مدیونست آنچه که کسی ملزم است بدیگری بپردازد. یا حساب مخصوصی بنام بدهی که در آن بدهکاری را یادداشت کنند و مقابل آن حساب ( دارایی ) است که در آن سرمایه را درج کنند .

دانشنامه عمومی

بدهی یا دین (جمع آن دیون) بیانگر تعهد یک شخص حقیقی یا حقوقی بدهکار به شخص حقیقی یا حقوقی دیگر بستانکار است. بدهی معمولاً به دارایی واگذارشدهٔ بستانکار به بدهکار اشاره دارد، اما می تواند به عنوان استعاره برای بیان تعهدات اخلاقی یا سایر تعاملات اقتصادی نیز استفاده شود. بازپرداخت بدهی معمولاً شامل دو بخش «اصل بدهی» وبهره ی آن است. که معمولاً پرداخت بدهی در بازه زمانی مشخصی باید صورت گیرد.بدهکاربستانک...

مترادف و متضاد

دین، قرض، وام ≠ بستانکاری، طلب

debt (اسم)وام، دین، فام، قصور، بدهی، قرضliability (اسم)مسئولیت، دین، استعداد، فرض، شمول، بدهی، بدهکاریdue (اسم)بدهی، حق، ذمه، موعد پرداخت، پرداختنی، حقوقdebit (اسم)بدهی، حساب بدهی، در ستون بدهی گذاشتن...

کلمات مرتبط

  • بدهی پس افتاده
  • بدهی بد
  • بدهی بلندمدت
  • بدهی خون
  • بدهی دولت
  • بدهی ملی ایالات متحده امریکا
  • بدهی نفرت انگیز
  • بدهی های جاری
  • حساب بدهی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات