Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بدخدمتی

تلفظ بین المللی : /bedˌaxadmˈati/ تلفظ :‌ [bed,axadm'ati]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • بدخدمت
  • بدخیمی
  • بدقدمی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بدخدمتی. [ ب َ خ ِ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل بدخدمت. مقابل نیکوخدمتی. ( یادداشت مؤلف ). بدبندگی. تقصیر. قصور : اما قضای حق برادرش اقچه که بهیچوقت ازو بادره بدخدمتی صادر نشده است جان او ببخشیدم. ( جهانگشای جوینی ). با تقصیر و بدخدمتی که صادر شد از اهالی آن خشم گرفت. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 82 ).

فرهنگ فارسی

عمل بد خدمت مقابل نیکو خدمتی .

مترادف و متضاد

disservice (اسم)
ازار، صدمه، زیان، بدی، بدخدمتی

کلمات مرتبط

  • بدخدمت
  • بدخیمی
  • بدقدمی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات