معانی کلمه : بدبینی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بدگمانی، بدبین بودن.
فرهنگ فارسی
نگرشی که برحسب آن روند امور رو به تباهی است و آرزوهای آدمی برآورده نمیشود
۱ - عمل بدبین ببد گمانی نگریستن در امری یا در هم. امور مقابل خوش بینی . ۲ - اعتقاد باینکه جهان پر از بدبختی و یائ س و حرمان است مقابل خوش بینی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بدگمانی، بددلی، شکاکی ≠ خوشبینی، خوشگمانی
downbeat (اسم)
بدبینی
pessimism (اسم)
بدبینی، صفت بد، بدی مطلق، فلسفه بدبینی
فرهنگستان زبان و ادب
{pessimism} [روان شناسی] نگرشی که برحسب آن روند امور رو به تباهی است و آرزوهای آدمی برآورده نمی شود
