کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : بد منصب
تلفظ بین المللی :
/bˈad mˈansab/
تلفظ :
[b'ad m'ansab]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بدمنصب
بد
بد شماری
بد اخمی کردن
بد اداره کردن
بد استعمال کردن
بد استقبال کردن
بد اصل
بد افریدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بدمنصب. [ب َ م َ ص َ ] ( ص مرکب ) آنکه چون به منصب و مقامی رسد با مردمان سخت و زمخت رفتار کند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
آنکه چون به منصب و مقامی رسد با مردمان سخت و زمخت رفتار کند .
کلمات مرتبط
بدمنصب
بد
بد شماری
بد اخمی کردن
بد اداره کردن
بد استعمال کردن
بد استقبال کردن
بد اصل
بد افریدن
نظرات