کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : بد زینهار
تلفظ بین المللی :
/bˈad zinhˈɑr/
تلفظ :
[b'ad zinh'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بدزینهار
بیزینهار
بد
بد شماری
بد اخمی کردن
بد اداره کردن
بد استعمال کردن
بد استقبال کردن
بد اصل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بدزینهار. [ب َ ] ( ص مرکب ) بدعهد. بدپیمان. عهدشکن :
کنون دانم که خود یادم نیاری
که هم بدمهر و هم بدزینهاری.
( ویس و رامین ).
فرهنگ فارسی
بد عهد بد پیمان .
کلمات مرتبط
بدزینهار
بیزینهار
بد
بد شماری
بد اخمی کردن
بد اداره کردن
بد استعمال کردن
بد استقبال کردن
بد اصل
نظرات