Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بد بدرقه

تلفظ بین المللی : /bˈad badrˈaq1e/ تلفظ :‌ [b'ad badR'aq1e]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بدبدرقه
  • بد
  • بد شماری
  • بد اخمی کردن
  • بد اداره کردن
  • بد استعمال کردن
  • بد استقبال کردن
  • بد اصل
  • بد افریدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بدبدرقه. [ ب َ ب َ رَ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) که خوب بدرقه نکند. مقابل خوش استقبال : فلانی خوش استقبال و بدبدرقه است. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

که خوب بدرقه نکند مقابل خوش استقبال .

کلمات مرتبط

  • بدبدرقه
  • بد
  • بد شماری
  • بد اخمی کردن
  • بد اداره کردن
  • بد استعمال کردن
  • بد استقبال کردن
  • بد اصل
  • بد افریدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات