( بد آمدن ) بد آمدن. [ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بد آمدن کسی را از کسی یا از چیزی ، نفرت و کراهت داشتن از او. مقابل خوش آمدن. ( از یادداشت مؤلف ) : از این جور چیزها بدم می آید. ( سایه روشن صادق هدایت ص 18 ).- امثال : مگر به خدا خدا بگویند بدش می آید. ( امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 1724 ). || بلا رسیدن. رسیدن واقعه ناگوار. زیان رسیدن : اگر چشم داری به دیگر سرای بنزد نبی و وصی گیر جای گرت زین بد آید گناه...
فرهنگ فارسی
( بد آمدن ) بد آمدن کسی را از کسی یا از چیزی نفرت و کراهت داشتن از او .