کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : بخشی از غذا
تلفظ بین المللی :
/bˈaxʃi az q1azˈɑ/
تلفظ :
[b'axSi az q1az'A]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بخشی از عضله یا مغز
بخشی از تفسیری کهن
بخشی از من
بخشی از تفسیری کهن به پارسی
بخشی از زیبایی های نهج البلاغه امام علی بن ابی طالب
کیتی پری بخشی از من
از روی بخشش
قسمتی از یک بخش یا ناحیه
بخشش از بزرگ تر است
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
course
(اسم)
جریان، دوره، جهت، سمت، مسیر، روش، اصول، در طی، خط سیر، خط مشی، بخشی از غذا، اموزه، اموزگان
dish
(اسم)
ظرف، غذا، بخشی از غذا، خوراک، بشقاب، ظروف، دوری، طعام
کلمات مرتبط
بخشی از عضله یا مغز
بخشی از تفسیری کهن
بخشی از من
بخشی از تفسیری کهن به پارسی
بخشی از زیبایی های نهج البلاغه امام علی بن ابی طالب
کیتی پری بخشی از من
از روی بخشش
قسمتی از یک بخش یا ناحیه
بخشش از بزرگ تر است
نظرات