معانی کلمه : بخ
لغت نامه دهخدا
بخ . [ ب َخ خ ] (ع مص ) پسندیده شدن و بزرگ شدن کار. (آنندراج ). || خرخر کردن در خواب . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || فرونشستن خشم . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
کلمه ای برای مدح و اظهار خشنودی و مسرت یا تمجید، زه، خه، خوشا، آفرین.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع . ] (شب جم . ) زه ، خوشا.
فرهنگ فارسی
کلمهای است برای مدح و اظهار خشنودی و، مسرت یا تمجید به معنی زه، خوشا، آفرین
پسندیده شدن و بزرگ شدن کار یا خرخر کردن در خواب .
پسندیده شدن و بزرگ شدن کار یا خرخر کردن در خواب .
دانشنامه عمومی
بخ، روستایی از توابع بخش گاریزات شهرستان تفت در استان یزد ایران است.
این روستا در دهستان گاریزات قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۷۹ نفر (۲۱۵خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان گاریزات قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۷۹ نفر (۲۱۵خانوار) بوده است.
wiki: بخ
گویش مازنی
بخور
۱پوزه بند ۲دست بند
۱بیخ – زیر ۲گردنه ی کیسه جهت گره زدن
/boKh/ بخور & پوزه بند - دست بند & بیخ – زیر - گردنه ی کیسه جهت گره زدن
مترادف و متضاد
آفرین، خوشا، زه
