Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بجا ماندن

تلفظ بین المللی : /bˈedʒɑ mˈɑndan/ تلفظ :‌ [b'edZA m'Andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • لباسها و وسایل بجا مانده از مرده
  • بجای ماندن
  • برجا مانده
  • جوش های با سر رنگی که ماندگاری بیشتری هم دارند
  • بتن مسلح با عایق ماندگار
  • تقسیم رمز با استفاده از قضیه باقی مانده چینی
  • با سرعت راندن
  • با شتاب راندن
  • همه را به یا با یک چوب زدن یا راندن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بجا ماندن. [ ب ِ دَ ] ( مص مرکب ) بجای ماندن. باقی ماندن. ( آنندراج ) : اگر زیرکی با گلی خوبگیرکه باشد بجا ماندنش ناگزیر.نظامی.دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای از دل ما چه بجا مانده که بازآمده ای.صائب.باز ما را جان به استقبال هجران میرودتن بجا میماند و دل همره جان میرود.مخلص کاشی.نخواهم که چیزی بجا ماند از من که دیگر رجوعی به دنیا ندارم.مخلص کاشی.|| گذاشتن. ( آنندراج ). باقی گذاشتن : محمد را هلاک ک...

فرهنگ فارسی

بجای ماندن باقی ماندن .

کلمات مرتبط

  • لباسها و وسایل بجا مانده از مرده
  • بجای ماندن
  • برجا مانده
  • جوش های با سر رنگی که ماندگاری بیشتری هم دارند
  • بتن مسلح با عایق ماندگار
  • تقسیم رمز با استفاده از قضیه باقی مانده چینی
  • با سرعت راندن
  • با شتاب راندن
  • همه را به یا با یک چوب زدن یا راندن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات